ミ♥ミ دختـری در باد ミ♥ミ
دل نوشته يه دختر عاشق باد
نشسته ام بر لب جاده، دو زانو، و ساده می نگرم که
چگونه خاطره شده ام، خاطره ای آنقدر عمیق که حتی
دیدنم هم مرا به
یاد کسی نمی آورد....
حال هرچه می خواهم در دل این دفتر بنویسم، بنویسم،
چه كسي به
این دفتر جز دفترخاطراتی می نگرد؟؟...
بلند می شوم که بروم، زیرا دیدن این صحنه آزارم
می دهد بروم تا حداقل بگویم نیستم و خاطره شده ام...
زانوی راستم مرا یاری نمی کند، حق دارد یک خاطر تک و
تنها چگونه می تواند دو زانوی همراه را راهنمایی کند..
آه زانوی راستم هم با من چپ افتاده...


























بزن كه سوز دل من به ساز ميگويي
ز ساز دل چه شنيدى كه باز ميگويي
مگر چو باد وزيدي به زلف ياركه باز
به گوش دل سخني دل نواز ميگويي
مگر حكايت پروانه ميككني با شمع
كه شرح قصه به سوز و گداز ميگويي
به ياد تيشه فرهاد و موكب شيرين
گهي ز شور و گه از شاهناز ميگويي
كنون كه راز دل ما ز پرده بيرون شد
بزن كه در دل اين پرده راز ميگويي
به پاي چشمه ي طبع من اين بلند سرود
به سرفرازي آن سرو ناز ميگويي
به سر رسيد شب و داستان به سر نرسيد
مگر فسانه ي زلف دراز ميگويي
دلم به ساز تو رقصد كه خود چو پيك صبا
پيام يار به صد اهتزاز ميگويي
به سوي عرش الهي گشوده ام پر وبال
بزن كه قصه راز و نياز ميگويي
نواي ساز تو خواند ترانه ي توحيد
حقيقتي به زبان مجاز ميگويي
ترانه غزل شهريار و ساز صباست
بزن كه سوز دل من به ساز ميگويي
Design By : MihanSkin |