|
ミ♥ミ دختـری در باد ミ♥ミ
دل نوشته يه دختر عاشق باد
سه شنبه 26 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 17:50 :: نويسنده : ليلا
در آرزویت خواهم مرد
اما نخواهم گذاشت پاکی عشق ما آلوده هوس گردد
تا آنگاه که عشقم را حتی خدا هم تحسین کند اما دستانت را فقط در خواب وآنرا بی آنکه حتی تو بدانی باخود به خلوتم خواهم برد
زیبایم تویی محبوبم تویی نازنینم تویی یگانه ترینم تویی وجودم تویی هستی ام تویی قلبم تویی دردم تویی درمانم تویی جانم تویی غرورم تویی زندگیم تویی محراب دلم تویی عبادتگاه جانم تویی آسمان عمرم تویی بهار زندگیم تویی عشقم تویی فریادم تویی سرنوشتم تویی آرامشم تویی تکیه گاهم تویی قدرتم تویی یاورم تویی همرازم تویی پناهم تویی داورم تویی نگینم تویی نجاتم تویی نوایم تویی خیالم تویی نیازم تویی توانم تویی پروازم تویی آسمانم تویی رفیقم تویی صنایم تویی نگارم تویی دلدارم تویی دلبرم تویی دیده ام تویی گریه ام تویی خنده ام تویی ستاره ام تویی بیا که من . . . به مهربانیت به آرامشت به وفایت به غرورت به بهارت به قدرتت به یاد رویت به فروغت به خنده ات به همرازیت به همدردیت از همه محتاج ترم . . . سه شنبه 19 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 11:4 :: نويسنده : ليلا
![]() شانه هایم زیر بار غم شکست
شاخه های سبز امیدم شکست
عشق ما در شیشه فرهاد بود
عشق شیرین ریشه اش در باد بود
هیچ کس حرف صداقت را نزد هیچ کس دل را بر این دریا نزد یک نفر امروز در چشمم شکست یک نفر بار سفر بست و گسست یک نفر با خاطراتم دور شد یک نفر با قصه ها محشور شد..
سه شنبه 19 ارديبهشت 1391(بازدید ), :: 10:51 :: نويسنده : ليلا
امروز
عینکم باز شکست و من... از پشت شیشه شکسته عینک ماه را دیدم که ترک داشت و سینه آسمان را که شکاف و دیوار را که بیم ویرانی من... جام آب را دیدم که شکسته بود و پهلوی خاک را که خنجر خورده به خود می پیچید من... پرنده ای را دیدم که با بال شکسته پرواز می کرد و مردی را که دستانش جدا بود من... آدمها را خط خورده می دیدم و عروسکها را بی سر من... در خود بودم ماشینی گذشت و آب چاله را بر من پاشید به خود آمدم مرد عینک ساز گفت مرا عینک ات آماده است..
چو بغضی کهنه در غربت اسیرم چو آهی کز صدای خفته سیرم من اینجا مانده ام تنها خدایا همین روزاس که در غربت بمیرم ببین اینجا پرنده رو زمینه یه عمره خواب ِ پرواز و می بینه در اینجا پشت ِ هر آهوی معصوم ببین گرگی نشسته در کمینه!! در اینجا باید از خوبان جدا بود مث ِ شبنم غریوی بی صدا بود !! در اینجا زندگی تلخه خدایا چقد سخته غریبی آشنا بود !! در اینجا قلب صاف و صادقی نیست میان گریه هاشان هق هقی نیست ! در این دنیای تلخ بی مروت دریغا ای دریغا ، عاشقی نیست
نشسته ام بر لب جاده، دو زانو، و ساده می نگرم که
چگونه خاطره شده ام، خاطره ای آنقدر عمیق که حتی دیدنم هم مرا به یاد کسی نمی آورد....
حال هرچه می خواهم در دل این دفتر بنویسم، بنویسم، چه كسي به
این دفتر جز دفترخاطراتی می نگرد؟؟... بلند می شوم که بروم، زیرا دیدن این صحنه آزارم می دهد بروم تا حداقل بگویم نیستم و خاطره شده ام...
زانوی راستم مرا یاری نمی کند، حق دارد یک خاطر تک و
تنها چگونه می تواند دو زانوی همراه را راهنمایی کند.. آه زانوی راستم هم با من چپ افتاده...
![]() حرمت نگه دار
که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می کرد![]() بی مجال اندیشه به بغض های خود![]() تا کی مرا گریه کند؟ و تا کجا!![]() و به کدام مرام بمیرد![]() آری گلم![]() ورق بزن مرا![]() و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع می کند باسلام![]() و عطر آویشن![]() ![]() پنج شنبه 17 فروردين 1391(بازدید )برچسب:استاد شهريار, :: 11:48 :: نويسنده : ليلا
مگر چو باد وزيدي به زلف ياركه باز
دو شنبه 22 اسفند 1390(بازدید ), :: 19:15 :: نويسنده : ليلا
در باد می وزی که پریشان ترم کنی ابری شدم ، نخواه که باران ترم کنی احرام بسته بودمت از ابتدای عشق می خواستی چقدر مسلمان ترم کنی؟ هی سنگ می زنی که دلم دورتر شود اصلا بعید نیست که شیطان ترم کنی در هر رگم نیاز تو تزریق میشود در هر رگم... همیشه که بی جان ترم کنی تو التهاب یک هیجانی عجیب نیست! از اینکه پیش آمده ویران ترم کنی من گیج حرف عقربه هایی که میدوند تو تیک .. تیک .. تیک .. که حیران ترم کنی! دو شنبه 15 اسفند 1390(بازدید ), :: 11:38 :: نويسنده : ليلا
گاهی فکر می کنم تو دیگر مرا دوست نداری ... هر روز در باد فریاد می زنم دوستت دارم... اما یا باد امانت دار خوبی نیست و به تو نمی رساند و یا تو عمدا سکوت می کنی و جواب نمی دهی ... شاید هم دیگر دلت برای من نمی لرزد ... شاید انجا دل به فرشته ای داده ای و مرا از یاد برده ای ... نه من دیوانه می شوم ...من فقط دل به این خوش کردم که تو مرا دوست داری ... فکر می کنم .... نه تو دوست داری من هر روز بگویم دوستت دارم برای همین سکوت می کنی و جواب نمی دهی تا باز هم در باد فریاد بزنم دوستت دارم ... پس با تمام وجودم و این تن تب دارم فریاد می زنم دوستت دارم دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت دارم کاش اینبار باد برایم صدای تو را بیاورد که بگوئی .... چهار شنبه 3 اسفند 1390(بازدید ), :: 18:8 :: نويسنده : ليلا
گاهي مي گوييم هر جه بادا باد
نوشته دوست گلم oldlove
پاره های بـــــــــــــــــــــــاد
دو شنبه 24 بهمن 1390(بازدید ), :: 11:22 :: نويسنده : ليلا
همه ي آرزوها می روند.
من می مانم و آرزوهای بر باد رفته ام
تومي ماني و آرزوهايي كه باید در باد جمع کنی .
دو شنبه 17 بهمن 1390(بازدید ), :: 12:55 :: نويسنده : ليلا
سه شنبه 11 بهمن 1390(بازدید ), :: 9:47 :: نويسنده : ليلا
شنبه 1 بهمن 1390(بازدید ), :: 11:23 :: نويسنده : ليلا
من از كدامين بادم![]()
گفت بادی دره ای را می کاود. شادمان باش!
چهار شنبه 28 دی 1390(بازدید ), :: 12:29 :: نويسنده : ليلا
|
درباره وبلاگ کـــجا ایــستــاده ای؟ چــگونــه اســت بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــیوزد عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟ تـــو نــرفــته ای مــیـدانم . از جــایی در هــمیـن نـزدیکی مــرا نـگاه میــکنی فــقـط مــن نـمیبــینـمت باد آورده را باد می برد امــــا تو که با پای خودت آمده بودی! ♥♥♥♥♥♥ خوش به حال باد...! گونه هايم را لمس می کند و هیچ کس از من نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!كاش باد بودي پيوندها نويسندگان |
|||
|
|